تبليغاتX
حسن راشدی

پیوندهای روزانه
پیوندها
طراح قالب

Powered By
BLOGFA.COM
مهندس حسن راشدی آزاد شد

سانیوز- عصر ۴/۷/۱۳۸۵ مهندس حسن راشدی نیز از زندان اوین آزاد گردید. راشدی روز یکشنبه ۱۱ تیر ساعت ۱۴ در محل کارش  متروی فلکه صادقیه تهران توسط ماموران اطلاعات بازداشت شده بود.

 نوشته شده توسط |  
ملاقات خانواده با راشدی در زندان اوین

مهندس حسن راشدی، اواسط هفته گذشته با خانواده خود در زندان اوین دیدار کرده است.

بر اساس اظهارات خانواده، اگرچه اوضاع جسمانی آقای راشدی رضایت بخش نیست اما روحیه او بسیار قوی است. آقای راشدی از بیماری های مزمن قلبی و گوارشی رنج می برد. گفته می شود او در حال حاضر به بند عمومی زندان اوین منتقل شده است. 

راشدی بعنوان یکی از نویسندگان سرشناس حرکت ملی آذربایجان، بعد از سلسله قیامهای ضد آپارتاید وعظیم ملت آذربایجان، در تاریخ دهم تیر ماه در محل کارش واقع در متروی صادقیه تهران بازداشت و به زندان اوین منتقل شده است. در حال حاضر او نیز همانند دیگر فعالان حرکت ملی با اتهام کذائی تبلیغ علیه نظام روبرو شده است

در گذشته راشدی چندین بار به دفاتر اطلاعاتی کرج و تهران احضار شده بود.

 نوشته شده توسط |  
خبر مرتبط با زندانی شدن حسن راشدی و صالح کامرانی در رادیو صدای امریکا (VOA)
امروز در رابطه با زندانی شدن حسن راشدی و صالح کامرانی گزارشی چند دقیقه ای در بخش ترکی آذربایجانی رادیو صدای امریکا پخش شد و در سایت این رادیو انتشار یافت. لازم به ذکر است مصاحباتی با خانواده های این دو فرد انجام گرفته است که در وب سایت اصلی به صورت فایل صوتی قابل دریافت می باشد.
لینک مستقیم به مطلب در سایت اصلی: http://www.voanews.com/azeri/politicprisonersIRAN.cfm

متن گزارش به قرار زیر است:

ايراندا آذربايجانلی محبوس لارين عائيله لرينه تضييق ائديلير

16/07/2006
 
اذربايجانلی محبوس لار ايران دا
قولاق آسين اذربايجانلی محبوس لار ايران دا 

ايراندا دولت قورولوشونا قارشی فعاليت ده تقصيرلنديريله رک حبس اولونموش آذربايجانلی وکيل صالح کامرانی نين محکمه آراشديرماسی نين بيتمه سينه قدر شرطی آزادليغا بوراخيلماسی اوچون 60 ميليون تومن- 60 مين دلار- مبلغينده گيرو طلب ائديب. محبوسون خانيمی  مينا کامرانی نين دئديينه گوره اونلار بو مبلغين گيرو قويولماسينا راضی اولسا لار دا حکومت صالح کلامرانی نی آزاد ائتمک نيتينده دئييل. بوندان باشقا 15 گون قاباق حبس ائديلن "آذربايجان ائوی" نين  مديری حسن راشدی نين خانيمی محترم محمدی اری ايله محبس ده قيسا گوروش کئچيرديينی دئيير. او جناب راشدی يه قارشی خارجی قوه لرله امکداشليق حاققيندا يالان اتهام ايره لی سورولوب. بو و محبوس ياخين لارينا تضييق لرباره ده داها اطرافلی رپرتاژيميزدا.

 نوشته شده توسط |  
راشدی در بند 209 اوین

حق-بر اساس اخبار بدست آمده یاشار راشدی از زندانی شدن پدرش مهندس حسن راشدی در بند 209 زندان اوین خبر داد. وی ضمن اشاره به بیماری معده پدرش افزود : به علت مصرف نکردن داروها وضعیت پدرش رو به وخامت گذاشته است.

حسن راشدی مهندس شاغل در شرکت مترو تهران تاکنون کتابها و مقالات متعددی را در زمینه زبان و تاریخ ادبیات ترکی تالیف و منتشر کرده است.

 نوشته شده توسط |  
حسن راشدی دستگیر شد

 

سانیوز-مهندس حسن راشدی روز یکشنبه ۱۱ تیر ساعت ۱۴ در محل کارش در متروی فلکه صادقیه تهران توسط ماموران اطلاعات بازداشت شد.راشدی یکی از روزنامه نگاران و نویسندگان شناخته شده در آذربایجان می باشد.هنوز از علت دستگیری  و محل نگهداری ایشان خبری کسب نشده است.

 نوشته شده توسط |  
بهترین راه تعلق داشتن به مردم نوشتن به زبان آن مردم است

 

حسن راشدی

به پيشنهاد كشورهاي عضو سازمان جهاني يونسكو ، كنفرانس عمومي اين سازمان در نوامبر 1999 روزي را به عنوان« روز جهاني زبان مادري» اعلام كرد كه براي نخستين بار در 21 فوريه سال 2000 ميلادي ، در مقر يونسكو در پاريس، مراسمي به اين مناسبت برگزار گرديد. از آن سال به بعد در اغلب كشور ها و همه ساله در 21 فوريه (دوم اسفند) مراسمي به مناسبت روز جهاني زبان مادري برگزار مي‌گردد.

در اين مراسم اغلب سخنرانان بر لزوم تحصيل به زبان مادري ، جلوگيري از مستحيل شدن زبانهاي ملي و محلي در داخل زبانهاي رسمي و دولتي، و اهميت دادن به زبانهاي ملت‌ها و اقوامي كه از تحصيل به زبان مادري خود محرومند و اين زبانها در حال نابودي هستند تاكيد مي‌ورزند.

سازمان يونسكو براي فراهم كردن امكان دستيابي آسان به اطلاعات زباني ، وب سايتي را با نام

htt ://web world .unes Co.org / imd طراحي نمود تا مردم سراسر جهان اطلاعات دلخواه خود را در مورد زبان از اين منبع كسب كنند.

همچنين كميته پي گيري اعلاميه جهاني حقوق زبانها (Languge rights) وب سايتي را با مشخصات : www . Linguistic - de claration .org داير نموده و از اصل برابري همه زبانها مدافعه ميكند.

«كميتة پي گيري اعلاميه جهاني حقوق زبانها» مدافع اصل برابري همه جوامع زباني است و معتقد است كه اعضاي هر جامعه زباني حق دارند در مدارس به زبان خود تعليم ببينند و در اداره‌ها و سازمانهاي رسمي به زبان خود صحبت و مكاتبه كنند.

كار يونسكو در زمينه زبانها در اواسط دهه 1980 آغاز شد. گام اصلي ، راه اندازي جدي طرح لينگواپكس (Linguapax) در سال 1986 بود.

فليكس مارتي ، سرپرست كميته مشورتي براي چند زبانگي و آموزش چند زبانه ، كه در سال 1998 تاسيس شد ، مي‌گويد ،طرح لينگواپكس عبارت است از « پيوند ميان تعليم زبانها و ترويج تفاهم و صلح بين المللي.»

در طول چند سال گذشته لينگو اپكس براي تعدادي از طرح‌هاي ملي و محلي كمكهاي فني تهيه كرده است. از آن جمله بازسازي نظام آموزشي در كامبوج براي آموزش زبان خمر ، انتشار دو ميليون جلد كتاب درسي به زبان خمر و آموزش و تربيت گروهي معلم و ويراستار در كامبوج1 است.

جوزف پات زبان شناس مي‌گويد : « ما بايد سه زبانگي را ترويج كنيم و با آموزش « زبانهاي كوچك» آنها را نجات دهيم. سه زباني كه بايد ياد بگيريم ، يكي زبان مادري ، يكي زبان همسايگانمان و ديگري زبان بين المللي است. او مي‌افزايد زبان تا وقتي كه بخشي از برنامه‌ درسي نباشد ، در معرض خطر است.

امين مالوف نويسندة لبناني (1949) مي‌گويد : براي آنكه بتوان در دنياي كنوني احساس آسودگي كرد ، لازم است فرد مجبور نباشد براي ورود به آن ، زباني را كه نشانگر هويت اوست كنار بگذارد.

هاينريش بل ، نويسندة آلماني (1985 ـ 1917) نيز مي‌گويد : بهترين راه تعلق داشتن به مردم ، نوشتن به زبان آن مردم است.

رانكابيل ياك بابيك (Ranka Biljac - Babic) استاد دانشگاه و متخصص روانشناسي زبان در دانشگاه يواتية فرانسه معتقد است‚: هر سال در جهان ده زبان از ميان مي‌رود. براي رويارويي با اين افول تنوع فرهنگي بايد اقدامي بين المللي صورت گيرد.

اوسينوگئي كوسا آن (Useyno Gey Cossan) شاعر سنگالي شعري به زبان وولوف (wolof) مي‌سرايد : زبان ما همه جا اشك مي‌ريزد ، زيرا كه فرزندانش آن را به فراموشي سپرده‌اند و با كوله باري سنگين رها كرده‌اند. شعري برگرفته از زبان سامي يكي از زبانهاي بومي سوئد مي‌گويد : تنها چيزي كه تا مدت‌ها در روحمان باقي مي‌ماند، زبان مورثي‌مان است.

زبان به افكارمان آزادي مي‌بخشد ، ذهنمان را باز مي‌كند و روحمان را جلا مي‌دهد.

در يك ضرب المثل گواراني (پاراگوئه) آمده است :

اگر زبان گواراني پايان گيرد چه كسي دعا خواهد كرد كه دنيا به آخر نرسد ؟

همچنين در يك پوستر مربوط به مردم مائوري (زلاندنو) چنين نوشته شده است :

زبان من ، دارايي با ارزش من

زبان من،

ماية دلبستگي من

زبان من

زينت گرانبهاي من

از گفته‌هاي يك گويشور ميكسه ( مكزيك) چنين نقل شده است كه :

زبان ميكسه (Mixe) نشانگر فرهنگ ماست ، پس نبايد از ميان برود.

ما آن را از نياكان خود به ارث برده‌ايم . اگر اين زبان نابود شود چيزي از گذشته به جا نخواهد ماند و برادران ما همديگر را نخواهند شناخت.

آدرين ريچ نويسندة آمريكايي (1929) هم معتقد است : زبان قدرت است ..

زبان را مي‌توان همچون وسيله دگرگون كردن واقعيت به كار گرفت.

بالاخره مثلي هم در بين مردم آذربايجان مشهور خاص و عام است : « ديليني دانان دينيني دانار».

و شاه ختايي شاعر و سركرده بزرگ آذربايجان نيز خطاب به مردم آذربايجان چنين وصيت كرده است :
« اوچ امانت يادگار قاليب اولو بابالاردان بيزه ، « ديليميز ، غيرتيميز ، وطنيميز ».

آيت الله خامنه‌اي ، رهبر معظم انقلاب هم در جمع علما ، روحانيون و فضلاي حوزه علميه قم در روز جمعه 15/7/79 بيان داشت : « يك ملت زبان خود را كه از دست داد ، يعني از گذشته خود ، تاريخ خود ، از سنت‌هاي گرانقدر خود منقطع و جدا مي‌شود.»2

دكتر علي شريعتي هم معتقد است : « وقتي يك روشنفكر با « خويشتن» مي‌گسلد و اين خويشتن عبارت از تاريخ و فرهنگ و سنت و زبان و ادب و محتواي معنوي وجودي ملت يعني مليت وي است و ناچار ، خلاء وجودي خود را با محتواي فرهنگي ديگري پر مي‌كند، انساني بيگانه با خويش مي‌شود و اين « غير» همچون «جن» در ماهيت و شخصيت ملي او رسوخ و حلول مي‌نمايد و آنگاه او عوضي حرف مي‌زند و عوضي نظريه مي‌دهد و راه را هم عوضي انتخاب مي‌كند و عوضي عمل مي‌كند. چون به تعبير عاميانه اما پرمعني ، او به راستي يك « آدم عوضي است(3)».

عباس حاجي آقالو مدير كل دفتر آموزش و پرورش ابتدايي وزارت آموزش و پرورش هم ميگويد : «عدم توجه و فقدان آموزش به زبان مادري در مناطق دو زبانه كشور ، يكي از دلايل عدم توسعه و رشد دانش و تفكر علمي در كشور ماست...»4

و مردم ما مي‌گويند: زبان تركي‌ ما زبان عشق و عاطفه مادرانمان ، زبان غيرت پدرانمان، زبان قهرمانان تاريخ پر افتخارمان و... ، نشانه و رمز هويت و موجوديتمان است.

پاورقي :

1ـ كليه آمارها و اطلاعات مربوط به سازمان يونسكو در اين مقاله ، از مجله « پيام يونسكو» شماره 359 مورخه بهمن 1379 نقل شده است.

2ـ روزنامه اطلاعات ، شنبه 16/مهر/79 شماره 22029

3ـ روزنامه « ايران» شنبه 31/خرداد/81 شماره 2497

4ـ نشريه هفتگي «اختر» شماره 2 دوشنبه 3/ اسفند / 80

قايناق: نويد آذربايجان

 نوشته شده توسط |  
مردم آذربایجان در انتخابات ریاست جمهوری چه گفتند؟!

حسن راشدی

انتخابات نهمین دور ریاست جمهوری ایران پایان یافت و محمود احمدی نژاد در رقابت با هاشمی رفسنجانی با رأی 17 میلیونی در دومین مرحله از این انتخابات به ریاست جمهوری ایران برگزیده شد و چندی هم هست که در فکر تشکیل اعضای کابینه می باشد.

میانگین درصد رآی دهندگان در مرحله اول انتخابات در 27 خرداد،حدود 63 % بود و این درصد ،میانگین خوبی برای کشوری است که قبل از انتخابات،بیشتر صاحبنظران تعداد شرکت کنندگان در این انتخابات را کمتر از 50 %حدس می زدند.

نتیجه انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری ایران،بسیاری را شگفت زده کرد،بخصوص سیاستمدار کارکشته و با تجربه ای چون هاشمی رفسنجانی که بیشتر از همه خود را پیروز این میدان می دانست،از رقیب نه چندان مشهور خود احودی نژاد،شهردار تهران،در مرحله دوم انتخابات با فاصله بسیار شکست خورد!

گر چه درانتخابات دور هفتم مجلس شورای اسلامی،هاشمی رفسنجانی نتوانسته بود رأی مورد انتظار خود را از مردم کسب کند،ولی کسی که سالها ریاست مجلس و 8 سال سکان ریاست جمهوری کشور را بعد از پایان جنگ ایران و عراق در اختیار داشت و از طرف طرفدارانش "سردار سازندگی"لقب گرفته بود و 8 سال هم ریاست شورای مصلحت نظام را عهده دار بود و بسیاری را عقیده بر این بود که سیاستهای کشور در طول دوران ریاست جمهوری خاتمی،در پشت درهای بسته از کانال هاشمی رفسنجانی می گذرد،این بار رقیبی را که بتواند در این مسابقه به مصاف او برود نمی شناخت!

همین اطمینان آنچنان به او اعتماد به نفس داده بود که وی در مرحله اوّل انتخابات ریاست جمهوری،در صحبتها و مصاحبه هایش نه آنچیزی را که مردم به صورت شفاف از او می خواستند،بلکه بیشتر آنچیزی را که خود می خواست بر زبان می راند و از جمله های دیپلماتیک و چند جانبه ایکه در آینده برایش تعهدی ایجاد نکند استفاده می کرد!

نتیجه انتخابات نهمین دور ریاست جمهوری،با کش و قوسهای زیاد،در متن خود معانی و مفاهیمی را داشت که می توان مسئولین کشور را به تفسیرها و تفکرهای عمیق تر از گذشته سوق دهد و آنها را در برنامه ریزیهای آتی که نیازمندیهای اقوام و اقشار مختلف جامعه را بیشتر از گذشته در نظر بگیرد.

در مرحله اوّل انتخابات ریاست جمهوری ،مردم استانهای آذربایجان ،بعد از کردستان کمترین رأی را به صندوقها ریختند.معدل رأی سه استان آذربایجان شرقی،آذربایجان غربی و اردبیل کمتر از 50 % بود،و این در حالی است که در بعضی از استانهای کشور بیش از 95 % مردم در انتخابات شرکت کرده بودند و میانگین شرکت کنندگان کشور در انتخابات مرحله اوّل نیز 63 % بود.

رأی دهندگان آذربایجانیعلاوه بر اینکه کمترین رأی را به صندوقها ریختند،بیشترین آرا خود را هم بنام کسی ثبت کردند که از منشور اولیه و 28 ماده ای روشنفکران آذربایجانی که در آستانه انتخابات نهمین دور ریاست جمهوری انتشار داده بودند،حمایت کرده بود.

در این منشور از تدریس رسمی زبان ترکی آذربایجانی در مدارس و دانشگاهها به عنوان زبان اکثریت نسبی مردم کشور گرفته تا سرمایه گذاری ملی و اشتغال زا در مناطق آذربایجان،تکمیل پروژههای ناتمام،اجرای پروژه های مواصلاتی،اداره مناطق محلی آذربایجان به دست خود،و دیگر پروژه های ملّی جهت رفاه مردم آذربایجان و مناطق ترک نشین که جلوگیری از مهاجرت بی رویه به علت فقر و بیکاری را شامل میشد،سخن به میان آمده بود.

مردم آذربایجان{و همچنین قشقایی} بیشترین رأی خود را به کسی دادند که در دیدارهای رودر روی خود با مردم،به وضوح سخن از واقعیتهایی بر زبان راند و به انتقاد از سیاستهایی پرداخت که با وجود استعدادهای فراوان مردمی و طبیعت زیبا و خدادادی آذربایجان که در مسیر راه اروپا قرار دارد و مستعد همه نوع سرمایه گذاری است مورد بی مهری قرار گرفته و سرمایه های کشور به سوی شهرهای کویری سوق داده شده اندو جوانان تحصیل کرده و مردم سخت کوش آذربایجان برای بدست آوردن لقمه نانی،بجای کارکردن در کنار خانواده خود در مناطق و شهرهای آذربایجان،باید به شهرهای کویری با آب و هوای سخت و طاقت فرسا ،با ربان و فرهنگ متفاوت ولی صنعتی شده و مرفه مهاجرت کرده و زندگی در غربت و تنهایی را تحمل کنند!

درصد پایین رأی مردم آذربایجان،همچنین داده شدن اکثریت این آرا به فردی که از نمادهای ملی و فرهنگی آذربایجان در تبلیغات خود استفاده کرده و منشور 28ماده ای پیشنهادی روشنفکران و نخبگان فکری آذربایجانی را قسمتی از پوسترهای تبلیغاتی خود قرار داده بود دارای معنی و مفهومی است که توجه مسئولین کشوری را باید بیشتر از گذشته به خود جلب کند !

مردم آذربایجان و مردم ترک استانهای همجوار که باید ازمجموع آنها به عنوان آذربایجان تاریخی نام برد و مورخینی چون حمداله مستوفی قزوینی و دیگران از آن یاد کرده اند ،با زبان ترکی و فرهنگ مخصوص به خود که اکثریت نسبی را تشکیل میدهند،در کشوری زندگی می کنند که بعد از حاکمیت اعراب مسلمان در ایران و از هزار سال به این سو و تا برقراری حکومت جبار پهلوی بر این کشور،اداره مستمر و دائمی آنرا به عهده داشته و برای استقلال آن خونهای فراوانی داده و حتی با همزبانان خود نیز به نبرد پرداخته اند!

در طول این هزار سال،هرگز زبانها و فرهنگهای رنگارنگ مردم ایران مانعی برای اتحاد و یگانگی کشور ایران نبوده و حتی پادشاهان ترک،بیشتر از زبان ترکی خود،به توسعه زبان دری ویا فارسی امروز می پرداخته ااند.لیکن بعد از حاکمیت خاندان پهلوی بر کشور کثیرالمله ایران،تفکر ناسیونالیستی افراطی فارسی بر کشور غالب شدو ترکانی که استقلال ایران در طول این هزار سال مدیون جانبازیها و فداکاریهای آنان بود بیگانگان و مهاجمینی معرفی شدند که زبانشان را هم بر مردم ایران تحمیل کرده اند؟!

همین تفکر افراطی ناسیونالیستی و سیاست یکسان سازی زبانی در طول 53 سال حاکمیت خاندان منحوس پهلوی تبدیل به فرهنگی شد که بعد از انقلاب اسلامی هم بعضی از تئوریسین های حکومت گذشته،مسئولین کشور را از ترکهای وطنی و زبان ترکی در کشور می ترساندند! حتی تفکری بر کشور حاکم شدکه مانع از سرمایه گذاری ملی در مناطق آ؛ذربایجان و حوزه زبان ترکی شد که منجر به مهاجرتهای بی رویه به علت فقر و بیکاری از این مناطق که زمانی دومین استان صنعتی کشور بود، به استانهای شد که در طول 10-15 سال اخیر به استانهای صنعتی و پیشرفته تبدیل شده بودند!

ناسیونالیستهای افراطی با بستن چشم خود به واقعیتهای زبانی و فرهنگی متنوع کشور،می خواهند ایران را مساوی با فارس تعریف کنند و تعاریف خارج از این چارچوب را بر نمی تابند؛غافل از اینکه چشم بستن به واقعیتهای تنوع زبانی کشور و تلاش برای یکسان سازی زبانی و پیمودن راهی فرسوده و فروریخته که به وسیله مستبد رو سیاه تاریخ،رضا خان آغاز گردید به هیچ روی نمی تواند کشوری را که در طول عمر چند هزار ساله اش هرگز یک زبانی و یک فرهنگی را برخود ندیده است و معیار محافظت از یکپارچگی و اتحاد امروز کشور هم با دهه های گذشته کاملا ً متفاوت است به راهی درست و روشن رهنمون سازد!

تأکید ناسیونالیستهای افراطی بر یکسان سازی زبانی و تحمل ناپذیری آنان بر تحصیل و تدریس به زبانهای غیرفارسی،بخصوص ترکی در کشور در حالی است که دموکراسی خواهی آنان گوش فلک را کر می کند!

آنانی که مردم کشور ایران با زبانهای متنوع و متفاوت را به زور تئوریهای افسانه ای می خواهند در دیگ یکسان سازی زبانی حل کنند که خود دشمن کشور و مخالفان اصلی اتحاد و یکپارچگی ایرانند!چنین کسانی اگر خواهان واقعی یکپارچگی کشورند باید با دید بازتری به تحولات دنیای امروز،بخصوص بر دگرگونیهای کشورهای همسایه ایران بنگرند و در دیدگاه تنگ نظرانه اشان تجدید نظر کنند!

انتخابات ریاست جمهوری اخیر ایران بخصوص درصد پایین رأی دهندگان آذربایجانی در مقایسه با میانگین آراءِ کشور به کاندیداها،و تعلق اکثریت این آراء به کاندیدایی که از هویت ملّی مردم آذربایجان دفاع کرده بود نیز در خود مفاهیمی دارد که می تواند نظر مسئولین کشور را به خود جلب کند و در سیاست گذاریهای آیندۀ آنان مؤثر واقع شود :

1-   مردم آذربایجانی ازبی  توجهی و یا کم توجهی مسئولین کشوری به مناطق و شهرهای آنان و عدم سرمایه گذاری ملّی  و اشتغال زا در آذربایجان و سوق دادن سرمایه های ملی کشور به سوی مناطق مرکزی و فارس زبان،آنان را به نوعی به بی تفاوتی به سرنوشت کشور و احساس شهروندی درجه دو در کشور سوق داده است!

2-   مردم آذربایجان و دیگر ترکان ایران با تمام تبلیغات منفی علیه زبان و فرهنگ آنان که از سوی تحمل ناپذیران تنوع زبانی ایران صورت می گیرد و رسانه های دولتی هم کمابیش در تشدید این نوع تبلیغات دخیل هستند و در حالی که اکثر کانالهای تلویزیونی سراسری و حتی استانی،به زبان فارسی برنامه پخش می کنند و در پاسداشت زبان فارسی تمام کوشش و تلاش خود را به کار می گیرند،و تهیه و پخش برنامه به زبان ترکی آذربایجانی،یعنی به زبان مردمی که با توجه به جمعیت آنان حداقل به اندازۀ هموطنان فارس زبان حق استفاده از رسانه های گروهی کشور را دارند با بی توجهی روبرو می شوند،و حتی فرزندان آنان در حد ابتدایی هم از خواندن و نوشتن در مدارس به زبان خود محروم هستند،به کسی رأی می دهند که حداقل توجهی به خواسته های فرهنگی ملت آذربایجان به خصوص به موارد اعلام شده در منشور 28 ماده روشنفکران آنان دارد و احترام به زبان و فرهنگ ترکی مردم آذربایجان را در برنامه های تبایغاتی خود قرار داده و نمادهای ملّی و شخصیتهای سناخته آنان را سمبل مبارزاتی خود قرار می دهد!

3-   مردم آذربایجان انتظار توجه اقتصادی بیشتر جهت جبران عقب ماندگیهای سالهای گذشته بر مناطق آنان را دارند و ایران یکپارچه و متحد را در گرو شناخت ملل و اقوام آن با زبانها و فرهنگهای متنوع به عنوان شهروند درجه یک می دانند و احترام به زبان و فرهنگ ترکی آنان و تحصیل و تدریس در مدارس و دانشگاهها به این زبان را خواستارند!

 

 نوشته شده توسط |  
جمعی از تورکهای آذربایجان با حضور در برج طغرل،مقام خاقان جهان را تکریم کردند

در 948 مین سالگرد اعلان سلطنت جهانی طغرل سلجوقی در بغداد

جمعی ازتورکهای آذربایجان با حضور در برج طغرل،مقام خاقان جهان را تکریم کردند 

 
 
صبح روز جمعه ،هفتم بهمن ماه،همزمان با نهصدوچهل و هشتمین سالگرد اعلان سلطنت جهانی طغرل کبیر سلجوقی در بغداد،جمعی از تورکهای آذربایجان، برای دومین بار، با حضور در برج طغرل ،مقام خاقان جهان را گرامی داشتند.
این مراسم با گرامیداشت یاد استاد فقید دکتر محمدعلی فرزانه،ضمن یک دقیقه سکوت در تکریم مقام فرزانه ی آذربایجان، آغاز شد.
نخستین سخنران برنامه، فرزاد صمدلی بود.
وی اظهارداشت: 948 سال پیش در 25 ژانویه سال 1058 م.،مطابق سندي که در سال 454ه.ق./1062م.در ديوان رسايل طغرل نوشته شده و ابن جوزي مورخ و متکلم شهیر بغداد آن را نقل کرده است سلطان طغرل سلجوقی، موسس سلسله ی کبیر سلجوقی که پس از استقبال بی نظیر مردم بغداد وارد دارالخلافه شده بود از جانب خلیفه اسلام به القاب سلطان السلاطين المعظم، ملک المشرقين ومحي الاسلام ملقب گردید و به این ترتیب همه قلمروی وقت جهان اسلام وارد حیطه قدرت خاقان سلجوقی شد.
صمدلی افزود: سلاجقه که از تورکان اوغوز بودند بعد ازپیروزی در برابر سپاه غزنوی درجنگ سخت دنداناقان( 8رمضان431ه/13ماه مه 1040م. ) و تصرف سراسر خراسان،همه آذربایجان و قفقاز شمالی را در مدتی کمتر از ده سال متصرف شدند و به این ترتیب حاکمیت از دست رفته تورکان آذربایجان را باردیگر در این سرزمین زرخیز احیا کردند. همچنین تورکان فاتح پس از تماس و تعامل با تمدن تورک-آذربایجان، بیش از پیش موجب گسترش و شکوفائی فرهنگ و تمدن ملل مختلف در پهنه فلات ایران شدند.در واقع به این ترتیب تمدن آذربایجان که از هزاره های پیش در امتداد سواحل رودهای مهمی چون سولاق، سامور،کور،آراز،قیزیل اوزن و قارا سو تشکیل شده و گسترش یافته بود با حضور تورکان هم فرهنگ سلجوقی غنی تر و قوی تر شد.
صمدلی اظهار داشت:در دوران آلپ ارسلان و ملکشاه نیز همچون دوران طغرل سلجوقی،به دلیل تداوم مدیریت موفق سلاجقه ، احترام بارز به حقوق فرهنگی و اجتماعی اقوام و ملل ساکن در امپراطوری،تکریم اندیشمندان و دانشمندان و تشویق هنرمندان و صنعتکاران، امپراطوری در وسعیترین زمان خود، قلمروئی به وسعت 10 میلیون کیلومتر مربع ، از مرزهای چین تا دریای سفید(مدیترانه) را در بر می گرفت و مملو از آثار بدیع معماری و هنری بود، بصورتیکه می توان برای دوران سلطنت هر سه سلطان مذکورشمشیر(کنایه از قدرت و عدالت)،قلم (کنایه از علم گستری )و قلم مو( کنایه از هنر پروری)را به عنوان سه پایه اصلی تمدن سلجوقی نام برد.
دومین سخنران مراسم، مترجم و نویسنده آذربایجانی رشید بورناک بود.
بورناک سخنرانی خود را با ذکر جمله ای از یک اندیشمند فرانسوی آغاز کرد:من بصورت اتفاقی در فرانسه متولد شده ام.ممکن بود که در افریقا و یا هرجای دیگری از این کره ارض متولد شوم.اما چون اکنون من در فرانسه متولد شده ام و با زبان و فرهنگ این کشور پرورش یافته ام پس باید عاشق زبان و فرهنگ خود باشم!
بورناک گفت:در طول هزاران سال گذشته اندیشه و دانائی بشر همواره در قالب زبان مادری او شکل گرفته و منتقل شده است.
بورناک سپس با تاکید بر حضور نخستین انسان تورک در امتداد سواحل رود ارس اظهار داشت:به نظر من این نخستین انسان تورک، در اولین تلاش برای وضع الفاظ مورد توجه خویش، اسامی داش(سنگ)و اود(آتش) را وضع کرده است.چراکه این دو در زندگی مادی و معنوی او تاثیر جدی داشته است.بنابراین تاش(داش)و اود از مهمترین ومقدسترین کلمات مورد استفاده در زبان تورکی آذربایجانی هستند که معنا و اهمیت خود را از هزاران سال پیش حفظ کرده اند و این دو کلمه مبین حضورتاریخی و قدمت بسیارکهن زبان مادری ما در امتداد سواحل رود ارس است.بگونه ایکه نام شاه کاستها «قان داش» و نام شاه ایلامها« اون داش» بوده است.
بورناک گفت:با آمدن تورکان مسلمان سلجوقی به این سرزمین وافزوده شدن به جمعیت تورکهای بومی آذربایجان،مردم تورک این منطقه شاهد شکوفائی حیرت انگیزی درعلم ،هنر و صنعت شدند بگونه ایکه اکنون می توان زبانه های فرهنگی این تمدن بزرگ را در معماری شکوهمند سرزمینهای اسلامی از هند گرفته تا دریای مدیترانه مشاهده کرد. در واقع از دوران سلجوقی عصر جدیدی در معماری جهان آغاز شد و الهام بخش معماران اروپائی در عصر قرون وسطی ونیز دوران رنسانس گردید.طبق شواهد موجود از دوران سلجوقی ساخت گنبدها وحیاطهای چهار ایوانی و نیز مساجد جامع آغاز شد.بعدها این سبک نوین معماری به خوارزمشاهیان،مغولها، تیموریان و ایلخانیان رسید و بصورت چشمگیری کاملتر و هنرمندانه ترگردید.
بعنوان مثال ابنیه ی زیبائی چون ربع رشیدی تبریز،ارک علیشاه ، سلطانیه و مقبره مادر هولاکو خان در مراغه از جمله این اثار با عظمت هستند.حتی بنای معروف گنبدی شکل شهر فلورانس در ایتالیا ، تقلیدی آشکار از سلطانیه زنجان محسوب می شود.
در دوران سلجوقی می توان در خطاطی،مینیاتور،نقاشی،فرش بافی،نساجی،کاشیکاری،شیشه گری،فلزکاری،فلسفه... جهشهای بزرگی را مشاهد ه کرد.
بورناک تاکید کرد ما همه این پیشرفتهای بزرگ را مدیون شجاعت،دانش،مدیریت و اندیشه سلطان طغرل سلجوقی هستیم.امری که می تواند هر شهروند تورک آذربایجان امروز را با انگیزه بیشتری در راه شناخت تاریخ و فرهنگ بسیار غنی خویش یه حرکت در آورد و او را به دنیا بشناساند.
سومین سخنران مراسم نویسنده آذربایجانی مهندس حسن راشدی بود.
اونخست با ذکر مقدمه ای تاریخی اظهارداشت:زمانیکه طغرل پایتخت امپراطوری خود را در شهر ری قرارداد به رهبران طوایف اوغوز در اراک ، ساوه واطراف ری، به نامهای «گوک تاش» ،«آناسی اوغلو»،«بوغا»و«منصور» پیام فرستاد وازآنها دعوت کرد تا به حضورش بیایند. رهبران این طوایف، سفیر طغرل بیگ را تا حدود رودخانه زنجان بردند واین پیام را به طغرل دادند که ما هرگز تسلیم تونخواهیم شد و به آسیای صغیر و یا خراسان خواهیم رفت!
راشدی گفت:منظور از آوردن مختصری از تاریخ فوق ، جواب به پان فارسیستهایی است که میگویند آذربایجانی ها را سلجوقیان به زور تورک زبان کرده اند! در حالیکه در همان ماههای اولیه ی ورود طغرل به شهر ری، وی به رهبران تورکهای اطراف پیام «تسلیم شوید» می فرستد و این سند نشان میدهد که قبل از آمدن اولین سلطان سلجوقی به ایران،در اوایل قرن پنجم هجری و پیش از پایتخت شدن شهر ری، تورکها نه تنها در آذربایجان بلکه در اطراف ری و اراک هم زندگی می کردند.از طرفی دیگر تاریخ ساخت مسجد معروف تاریخانه (به فارسی خدای خانه)در دامغان بعنوان نخستین مسجد ایران، مربوط به قرن دوم هجری و زمان حکومت اعراب در ایران است. همچنین باید از پان فارسستها سئوال کرد در صورت صحت نظریه شما، پس چرا اهالی پایتختهای سلجوقی همچون شهر ری و نیشابور تورک نشدند و آذربایجان تورک شد؟! لذا ادعای پان فارسیستها به هیچ سند معتبری استوار نیست.هم چنین چند سال بعد از حاکمیت طغرل بیگ ، حاکمان شهر کرکوک و موصل به او پیام فرستاده و از ایشان در خواست کردند تا اوغوزهای کرکوک و موصل را هم تحت حاکمیت خود در آورد.طغرل بیگ هم به آنسوی حرکت کرده و اوغوزهای آن منطقه را به تبعیت خود در می آورد، بنابراین تورکان نه تنها در آذربایجان و اطراف شهر ری بلکه در کرکوک و موصل هم ساکن بوده اند.حتی طبق اسناد تاریخی در زمان جنگ آلپ ارسلان با رومانوس امپراطور بیزانس، ده هزار تن از تورکان اوغوز و پچنک به اوردوی آلپ ارسلان پیوسته و در مقابل اوردوی بیزانس در جنگ ملازگرد قرار گرفتند.این هم سند معتبر دیگری است که بر حضور تورکان در آسیای صغیر و دیگر مناطق آناتولی دلالت دارد.راشدی در پایان خاطر نشان کرد:اکثریت قریب به اتفاق آثار تمدنی ای که بعد از اسلام در اقصی نقاط ایران مشاهده می کنیم بوسیله سلاطین تورک بوجود آمده است. پس امروز وظیفه ما است که از این میراث بزرگ حراست و نگهداری کنیم.

در اواخر این مراسم شرکت کنندگان با انتقاد از به سخره گرفته شدن نام طغرل در برخی از سریالهای صدا و سیما و نیز تحریف تاریخ تورکان آذربایجان در کتابهای درسی مدارس و دانشگاهها ، از مراجع مسئول خواستار توقف این قبیل بی حرمتیها و تحریفها شدند.
همچنین در پایان مراسم نسبت به نقض حقوق انسانی فعال دانشجویی، یاشار حکاک پور و نیز بازداشت و در حبس نگاه داشته شدن چهار معلم آذربایجانی(داود عظیم زاده،هدایت ذاکر،عباس نیکروان و جواد عباسی )درشهرهای مراغه،تبریز،خوی وسلماس اعتراض، و عمیقا ابراز نگرانی شد.
 نوشته شده توسط |  
در انتقاد از یک مقاله : امیر بخارا یا غلام دربار
  • نویسنده : حسن راشدی

 

در مورخ ۳/مهر/۸۴ شماره ۵۸۴ روزنامه «شرق» مقاله تاريخى به نام «گذرى بر تاريخ مصر تمدن هفت  هزارساله» توسط آقاى سيروس غفاريان چاپ شده بود كه علاوه بر گذرى و نظرى بر تاريخ هفت هزارساله مصر گريزى نيز به تاريخ هزارساله اخير سرزمينى كه از غرب چين تا اروپا گسترش داشته و ايران امروزى نيز بخشى از اين سرزمين وسيع بوده زده شده بود. سرزمينى كه از ماوراءالنهر و غرب چين گرفته تا شمال آفريقا و شرق اروپا ادامه داشته و پس از اسلام بيش از سيصد سال در حاكميت خلفاى بنى اميه و بنى عباس بوده و ايران امروزى نيز در داخل اين محدوده بوده، در قرن چهار هجرى بر بخش شرقى و كوچكى از اين امپراتورى اسلامى كه امروزه افغانستان و تاجيكستان ناميده مى شود چند صباحى امراى سامانى تاجيك (درى زبان- فارس) حكمرانى داشتند. بعد از سامانيان، غزنويان ترك، حاكميت اين مناطق را در دست گرفته و از طرف شرق تا پاكستان و هندوستان و از طرف غرب تا كرمان و رى و عراق عجم (اراك امروزى، قم، كاشان، اصفهان و...) فرمانروايى خود را توسعه دادند.۱
دست غزنويان هم به وسيله سرسلسله امپراتور ديگر از خانواده ترك به نام طغرل بيگ از سلسله سلجوقيان در سال ۴۲۹ ه ق در جنگ مشهور «دندانقان» از اين منطقه كوتاه شد. و اما موضوعى كه لازم آمد در اين نوشته به آن پرداخته شود مربوط به قسمتى است كه در متن مقاله آقاى غفاريان تحت عنوان «از ظهور اسلام تا حكومت محمدعلى  پاشا» در مصر از آن سخن رفته است. در اين قسمت از مقاله نگارنده مى نويسد: «در سال ۲۱ هجرى (۶۴۱ ميلادى) عمروعاص به مصر لشكر كشيد و آن سرزمين را فتح كرد و اين كشور جزيى از سرزمين هاى اسلامى شد. عمروعاص توانست تا ۴۳ هجرى بر مصر حكومت نمايد. بعد از انقراض بنى  اميه عباسيان بر مصر حاكم شدند. چون ممالك اسلامى از شمال آفريقا تا ماوراءالنهر وسعت داشت و مامون عباسى قادر به حكومت بر چنين سرزمينى نبود متوسل به غلامان ترك مقيم در دربار امراى سامانى شد. لذا احمدبن طولون كه امير بخارا بود از جانب دربار سامانى نزد مامون رفت و مامون او را به حاكميت مصر برگزيد. طولى نكشيد كه احمد بن طولون از اطاعت مامون خارج شد...»
در زير عنوان «از ظهور اسلام تا حكومت محمدعلى پاشا» سخن از ضعف مامون عباسى در اداره سرزمين وسيع اسلامى و متوسل شدن وى به «غلامان ترك دربار سامانى» جهت سپردن حاكميت قسمتى از سرزمين اسلامى به ايشان به ميان مى آيد؛ سپس «احمد بن طولون كه امير بخارا بوده از جانب دربار سامانى نزد مامون» مى رود و مامون او را به حاكميت مصر برمى  گزيند!
در اينجا دو سئوال پيش مى آيد:
۱- اگر مامون قدرت حاكميت بر سرزمين وسيع اسلامى را نداشته چرا به جاى متوسل شدن به بزرگان و امراى سامانى به غلامان ترك دربار آنها متوسل مى شود؟
۲- احمدبن طولون كه امير بخارا بوده و از جانب دربار سامانى نزد مامون رفته و حكومت مصر به وى واگذار شده آيا ترك بوده يا تاجيك؟
اگر مامون به جاى امراى سامانى از غلامان دربار آنها دعوت به حاكميت مصر كرده باشد، بايد گفت اين غلامان ترك از چه هوش و استعدادى برخوردار بوده  اند كه يك تيمارگر اسب از اين قوم از يك سردار و امير سامانى باهوش تر و سياستمدار تر بوده است؟ لكن اگر احمد بن طولون امير بخارا ترك بوده و لياقت آن را داشته كه حكومت مصر را به عهده بگيرد، در اصل وى امير و سردارى بالياقت تر و قوى تر از ديگر سرداران و اميران سامانى بوده كه مورد توجه مامون هم قرار گرفته است نه غلامى ترك در دربار سامانى!
حال سئوال اينجا است نويسنده مقاله آقاى غفاريان از آوردن جمله «غلامان ترك در دربار سامانى» چه هدفى را دنبال مى كند؟ آيا اين نوع طرز تفكر از افراطى گرى ناسيوناليستى كه سنگ بناى آن از زمان رضاخان گذاشته شده حاصل نشده است؟ رضاخان كه خود تيمارگر اسبان در لشكر قاجار بوده و در قرن بيستم حتى خواندن و نوشتن را هم نمى دانسته و به پادشاهى رسيده نه تنها از طرف اينگونه ناسيوناليست ها مورد نكوهش قرار نمى گيرد بلكه از اينكه يك آدم بى سوادى از تيمارگرى اسب به پادشاهى رسيده ستايش هم مى شود! لكن همين افراد امپراتوران قدرتمند ترك ايران را كه از غرب چين تا قلب اروپا را با درايت و هوشمندى اداره مى كردند به چشم حقارت و كوچكى مى نگرند و به تحريف تاريخ متوسل مى شوند اگر از تيمار گر اسب قرن بيستم رضاشاهى ظهور مى كند كه مورد ستايش ناسيوناليست هاى افراطى قرار مى گيرد، از غلام ترك باهوش دربار سامانى كه حكومت را از دست اميران نالايق سامانى خارج مى  كند و امپراتورى غزنوى را برپا مى كند و هندوستان را هم با قدرت تمام فتح مى كند چرا نبايد ستايش كرد. تازه همين غلامى كه دائماً از آن به عنوان «سبكتكين غلام تركى بود در دربار سامانى» نام مى برند نه برده اى ساده از بازار بردگان كه اميرزاده تركى بود از خاندان «قارلوق» در منطقه ايسيك گول تركستان! وى فرزند امير بهادرى به نام «جوك» بوده كه خانواده آنها با هجوم اردوى «توخسى» ها از خاندان ترك ديگر اسير آنها مى شود. سبكتكين در ۱۲ سالگى به عنوان اسير جنگى از خانواده «قارلوق» در اختيار توخسى ها قرار مى گيرد و چهار سال در اسارت مى ماند تا اينكه به آلپتكين ترك از اميران سامانى فروخته مى شود.۲ مورخين دوره پهلوى با غوطه  خوردن در تفاخرات نژاد پرستانه با كنار گذاشتن انصاف و وجدان تاريخ نگارى واقعى به تحريف تاريخ به خصوص تاريخ هزارساله اخير ايران از زمان غزنويان تا پايان دوره قاجار كه حاكمان بلافصل آن تركان بودند متوسل شده با تحريف ناشيانه تاريخ به كارى پرداختند كه متاسفانه اين نوع تاريخ نويسى هنوز هم ادامه دارد.
شكوفايى ادبيات فارسى هزارساله اخير ايران كه بحق مديون صله و انعام هاى سلاطين ترك بوده و بنا به شواهد تاريخى دربار پادشاهان ترك غزنوى و سلجوقى محل پرورش شعرا و ادباى فارسى زبان بسيار بوده  اند، نه تنها مورد توجه چنين مورخينى قرار نمى گيرند، بلكه از سر تعصب و افراطى گرى اين امپراتوران هميشه مورد نكوهش بوده اند، در حالى كه همين مورخين از دوران كوتاه مدت حاكميت سامانيان كه تنها اميرانى برگزيده از طرف خلفاى عرب عباسى بر بخش كوچكى از امپراتورى وسيع اسلامى بودند و مناطق تحت حاكميت آنها خارج از مرزهاى جغرافيايى ايران كنونى هم هست، با آب و تاب و افتخار ياد مى كنند و بر آن مى بالند.
اگر مشتركات زبانى سامانيان با برخى هموطنان اين حق را به آنان مى دهد كه از سامانيان با افتخار ياد كنند، بايد برخى از ايرانيان هم حق داشته باشند از امپراتوران قدرتمند ترك ده قرن اخير كه حاكميت آنها از غرب چين تا قلب اروپا گسترش داشته و هزار سال هم دوام داشته با افتخار ياد كنند و بر آن ببالند. ولى
اگر نوشتن تاريخ واقعى به دور از تعصب و بر پايه حقايق تاريخى مورد نظر است، نه بر امراى ضعيف و نالايق سامانى بايد افتخار كرد و نه بر امپراتوران قدرتمند و مستبد ترك. بلكه تاريخ را با نكات قدرت و ضعف آفرينندگان آن و براساس واقعيت هاى موجود در صفحات كتاب هاى تاريخ گذشتگان بايد به تصوير كشيد، زيرا تاريخ آينه عبرت است نه جولانگاه نمايش قدرت؟
در جاى ديگر مقاله آقاى غفاريان چنين آمده است:
«حكومت فاطميون در ۱۱۷۱ ميلادى (۵۶۷ هجرى) به دست صلاح الدين ايوبى كه يك كرد ايرانى الاصل بود سقوط كرد و خاندان ايوبى بر مصر حاكم شدند...» در اينجا نيز آقاى غفاريان شخصيت صلاح الدين ايوبى را با ديد ناسيوناليستى به تصوير كشيده است، چرا كه صلاح الدين ايوبى از سرداران امپراتورى سلجوقى حاكم بر مناطق شرق و جنوب شرق آناتولى كه مناطق «دياربكر» و «وان» از كشور امروزى تركيه را شامل مى شود، بوده است۳ و بنا به نوشته برخى از مورخين وى كرد نبوده بلكه سردارى ترك از امپراتورى سلجوقيان بوده كه حاكم بر مناطق كردنشين اين امپراتورى بوده است. به لحاظ اينكه قريب به نصف لشكريان صلاح الدين از تركمن ها (تركان) و نصف ديگر آن از كردان محلى بوده، بعضى از مورخين وى را كرد پنداشته اند. صلاح الدين برادرى داشته به نام «تورافشاه» كه اين نام هم نام تركى است و نشان دهنده اين است كه خانواده وى از تركانى بوده  اند كه حاكميت مناطق كردنشين را به عهده داشته اند.
در رابطه با اين موضوع به متنى از كتاب «اوغوزها» از پروفسور فاروق سومر، اوغوزشناس بزرگ معاصر توجه كنيم.
«... در ميان تركمن هايى كه به مصر آمدند يك بيگ تركمن به نام محمدبن قارون معروف به رسول وجود داشت. رسول به يك طايفه از تركمن ها به نام بيچك منسوب بود. در خصوص اين طايفه تركمن هيچ گونه اطلاعاتى نداريم. در سال ۵۶۹ [ه.ق] زمانى كه صلاح الدين ايوبى برادر خود تورانشاه را به يمن گسيل داشت در معيت وى فرزندان رسول نيز حضور داشتند، فرزندان رسول در يمن خدمات مهمى انجام داده به تدريج به مقامات مهمى نايل آمدند...»۴
«... ترك ها و كردهايى كه در اردوى ايوبيان حضور داشتند چندان رضايتى از همديگر نداشتند... در منظومه هايى كه در رابطه با فتح قدس توسط صلاح الدين ايوبى سروده شده است، عمدتاً ترك ها ستايش شده اند.»۵ حال با توجه به «كرد ايرانى الاصل» ناميده شدن صلاح الدين ايوبى از طرف آقاى غفاريان، بايد پرسيد منظور از كرد ايرانى الاصل چيست؟ آيا منظور از ايران، سرزمينى است كه در داخل مرزهاى سياسى ايران كنونى قرار دارد، كه در اين صورت صلاح الدين ايوبى كرد ايران نبوده زيرا وى از كردان آناتولى بوده كه امروز كشور تركيه ناميده مى شود و يا اگر منظور از ايران، مرزهاى سياسى زمان هخامنشيان و ساسانيان است، كه اين مرزهاى سياسى دائماً دستخوش تغيير و تحول بوده كه در زمان اسكندر مقدونى هم مرزهاى سياسى مقدونيه و يونان تا ماوراء النهر (كه ايران هم داخل آن بوده) رفته، در زمان حاكميت اعراب، مرزهاى خلفاى بنى اميه و بنى عباس از آفريقا و اروپا گرفته تا شرق آسيا ادامه داشته و بعد از حاكمان بنى عباس هم تركان، از غرب چين تا قلب اروپا مرزهاى سياسى خود را توسعه دادند كه در اين صورت بايد در زمان اسكندر مناطق امروزى ايران را مثلاً يونان و يا مقدونيه، در زمان حاكميت اعراب اين مناطق را عربستان و در زمان امپراتورى تركان هم بايد از غرب چين تا اروپا را كه ايران امروزى هم جزء آن بوده تركستان بناميم. و يا اگر ايشان مثل بعضى از افراد مى خواهد بگويد هر كجا كردزبان و فارس زبان باشد آنجا ايران است۶ در اين صورت آيا اين دادن منطق به دست كسانى نيست كه بخواهند بگويند مثلاً هر كجا عرب زبان باشد آنجا مثلاً فلانستان است و يا آن ديگرى بگويد هر كجا ترك و تركمن باشد آنجا بهمانستان است؟
بياييد به جاى تحريف تاريخ و ناديده گرفتن ديگران به واقعيت ها بنگريم و به هم انديشى و احترام به ملل و اقوام كشور و زبان ها و فرهنگ هاى رنگارنگ آنان فكر كنيم و به آنان احترام بگذاريم كه اتحاد ايران نه در تعريف و تمجيد از يك قوم و تخريب و تنفر ديگر اقوام كشور، بلكه در شناخت همه حقوق انسانى (چه مادى و چه معنوى) براى همه اقوام كشور با زبان ها و فرهنگ هاى متنوع و احترام متقابل نهفته است.
پى نوشت ها:
۱- تاريخ غزنويان، كليفورد ادموند بالمورث، ترجمه حسن انوشه، جلد دوم صص ۶۵- ۵۵
۲- توركلرين تاريخ و فرهنگينه برباخيش (نگاهى به تاريخ و فرهنگ تركان)، دكتر جواد هيات، ص ۱۰۶/ تاريخ غزنويان، كليفورد ادموند باسورث، ص ۱۶۹ (زيرنويس)
۳- اوغوزها (تركمن ها)، پروفسور فاروق سومر، ترجمه آنا دردى عنصرى، ص۲۰۸
۴- همان، ص۲۱۰
۵- همان، ص ۲۰۸
۶- فردى چون دكتر ناتل خانلرى مى گويد: «سرزمين من داخل اين مرزهاى سياسى نيست، هر كجا فارسى صحبت مى كنند سرزمين من آنجا است.»

 نوشته شده توسط |  
سخنرانی در مزار صفرخان

به رغم  دستگیریهای  گسترده  فعالین حرکت ملی آذربایجان

 

 مراسم دومین سالروز وفات صفرخان؛ ساوونار ملی باشکوه برگزار شد

 

 

 

به رغم دستگیریهای گسترده بسیاری از فعالین مدنی آذربایجان در حین حرکت به محل امام زاده طاهر کرج ، مراسم دومین سالروز وفات صفرخان ؛ ساوونار ملی باشکوه بر سر مزار وی برگزار شد.

طبق اخبار رسیده اتوبوسهایی که از محل موزه هنر های معاصر به سمت اتوبان تهران - کرج به راه افتاده بودند در سه راه مهر ویلا توسط الگانسهای نیروی انتظامی متوقف و با تهدید و ارعاب به حیاط پاسگاه کلانتری هفده هم مهر ویلا منتقل شدند.

گفته می شود دهها تن از مسافرین دو اتوبوس مذکور به زور از وسایط نقلیه خود پیاده شده و مورد تفتیش کامل بدنی و نیز بازرسی وسایل شخصی خود قرار گرفتند.

همه موبایلهای دوریبن دار و نیز چندین دوربین عکاسی از مسافرین به همراه کارت مشخصات، جزوات درسی، نشریات رسمی، تصاویر صفرخان، کتابها و سررسیدهای همراه مسافرین برای مدت نامعلومی توقیف شدند!

به تدریج باتشدید اعتراضات مسافرین توقیف شده ،مامورین سرانجام پس ازدرج نام ومشخصات بازداشت شدگان با آزادی آنان موافقت کردند.

اما این بازداشتها سبب انصراف هویت طلبان از حضور در محل مراسم دومین سالگرد وفات صفرخان ساوونار ملی نشد!

درحالیکه بسیاری از فعالین حرکت ملی آذربایجان از جمله اکبر آزاد در بازداشت بودند جمع کثیری از مشتاقان صفرخان این سرباز صدیق شهید سید جعفر پیشه وری ، از تهران و نیز برخی از شهرهای آذربایجان بر سر مزار وی گرد آمده بودند.

با مراجعت سریع بازداشت شدگان به مراسم امامزاده طاهر، جمعیتی بالغ بر صدها تن بر سر مزار نماد مقاومت زندانیان سیاسی جهان ، تجمع کردند.

اخبار رسیده حکایت از آن دارد که در امامزاده طاهر، غلامرضا امانی ، آزاد آذربایجان و حسن راشدی سخنان مبوسطی را در زمینه دفاع از حقوق ملی آذربایجانیان و همچنین دیگر اقوام و ملل محروم ایران پرداختند.

در طول برگزاری مراسم اشعار ملی پر شوری توسط برخی از شاعران از جمله مهدی نعیمی و نیز آتیلا کیشی زاده قرائت شد.

اساسا در سخنرانیهای مراسم امامزاده طاهر، بازداشتهای مکرر فعالین حرکت ملی آذربایجان در تجمعات اخیر قانونی بخصوص در قورولتای عظیم قلعه بابک و حادثه دلخراش مسجد سرچشمه اردبیل محکوم شد .

همچنین سخنرانان با انتقاد از افراد فرصت طلبی که می خواهند نام و یاد قهرمانیها و دلاوریهای صفرخان را بنام گروههای سیاسی خود مصادره کنند اعلام کردند صفرخان بعنوان فرزند دلاور آذربایجان، بزرگترین نماد مقاومت برای همه آزادیخواهان جهان است.

در خاتمه مراسم قطعنامه ای نیز به زبان ترکی خوانده شد که با فریاد های یاشاسین آذربایجان مورد تایید حضار قرار گرفت.

جمعه، 15 آبان، 1383

 نوشته شده توسط |  
فهرست اصلی
آرشیو مطالب
امکانات
اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كنید!   ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن این وبلاگ به علاقه مندیها!   لینک RSS

Copyright © 2006 All Rights Reserved by hasanrashedi.Blogfa.com